تبليغاتX
پریزاد


پریزاد

مندر این تاریکی

فکر یک بره ی روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد

 

من در این تاریکی

امتدادتر بازوهایم را

زیر بارانی می بینم

که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

 

من در این تاریکی

در گشودم به چمن های قدیم

به طلایی ها یی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

 

من در این تاریکی

ریشه ها را دیدم

و برای بته ی نورس مرگ آب را معنی کردم.

 

********************************************************

تقدیم به یه دوست که خیلی می خوامش

                                            از غزل به نگار

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:46 توسط غزل| |

همیشه گفتند:" یه دست صدا نداره."

پس حتما تعداد بیشتری از خدا درخواست کنند خدا هم بیشتر توجه می کنه... نه؟؟

لطفا برای من دعا کنید موضوع سر رفتن و نرفتنه ... نتیجه که قطعی شد بهتون همه چیز رو می گم.

فقط تو رو خدا برای من دعا کنید.

ممنون می شم از تون خیلی خیلی ممنون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:10 توسط غزل| |

 

یا اباصالح المهدی

 

    به امید نظری از سویش

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 12:17 توسط غزل| |

گر از همگی خویشتنی فرد شوی

در کعبه جان محرم این درد شوی

ور همچو زنان در بن این بحر محیط

آبستن آن نظر شوی مرد شوی

                                     **عطار**

دل رفت و ز آتش طرب دود ندید

جان شد ز جهان و از جهان سود ندید

چشمی که همه جهان بدان می دیدم

پر خون شد و روی هیچ بهبود ندید

                                    **عطار**

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:18 توسط غزل| |

بی گمان برترین بی نیازی ها عقل است و بزرگترین بینوایی حماقت است.

**امام علی علیه السلام**

بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است.

**سهراب**

عده ای دائما می نالند که گل سرخ خار دارد.ما باید شاد باشیم خارها گل دارند.

**آلقوس کار**

عشق نردبان طلایی است که قلب از آسمان صعود می کند.

**گایبل**

خوشبختی وظیفه نیست ولی نتیجه ی انجام وظیفه است.

**ارنست ناروت**

اعتماد به نفس باعث می شود که حتی پیش از آغاز مسابقه پیروز شوی.

**مارکوس گریوی**

هیچ چیز مثل احسان انسان را سیرر نمی کند.

**گوته**

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:17 توسط غزل| |

روزی در زمان رسول اکرم (ص) خالد نامی زنی را بوسیده بود.

زن شکایت به خدمت آن حضرت برد و خالد مورد بازخواست قرار گرفت.

خالد عرض کد یا رسول الله! شما همه جا حکم به قصاص می فرمائید.

الحال هم بفرمایی زن بیاید و قصاص خود را از من بگیرد!!!

حضرت تبسم کرد و چون خالد توبه کرد او را بخشید.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:45 توسط غزل| |

سلام

به آشنا و غریبه

من خیلی وقته که آپ نکردم.

حالا هم که دارم آپ می کنم....

برای التماس دعا برای یه مریضه که برام خیلی خیلی عزیزه...

ازتون خواهش می کنم.... دعا کنید.

                                                  * *  غزل  * *

 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:30 توسط غزل| |

از هیتلر پرسیدند : (( آیا به نظر شما باید قوم یهود نابود شود؟ ))

هیتلر پاسخ داد:(( خیر . در آن صورت باید دوباره آن ها را به وجود آورد. داشتن دشمن خیالی قابل لمس  ونه صرفا دشمن خیالی .. ضروری است .))

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:30 توسط غزل| |

اگر تنها ترین تنها شوم.

                      باز هم خدا هست...

                          

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:40 توسط غزل| |

ساقیا سایه ابرست وبهار و لب جوی

من نگویم چه کن از اهل دلی خود تو بگو

بوی یکرنگی از این قوم نیاید برخیز

 دلق آلوده ی صوفی به می ناب بشوی

سفله طبع ست جهان بر کرمش تکیه مکن

ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی

گوش بگشای که بلبل به فغان می گوید

خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

یک نصیحت کنمت بشنو صد گنج ببر

از ره عیش درآ و ره عیب مپوی

شکر آن را که دگر بار رسیدی به بهار

بیخ نیکی بنشان و بر تحقیق بجوی

پیشتر زانکه شوی خاک در میکد ه ها

یکدو روزی بسراند ره میخانه بپوی

گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید

آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

                                                     **حافظ**

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 15:2 توسط غزل| |


Design By : Night Skin