پریزاد
فکر یک بره ی روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد من در این تاریکی امتدادتر بازوهایم را زیر بارانی می بینم که دعاهای نخستین بشر را تر کرد. من در این تاریکی در گشودم به چمن های قدیم به طلایی ها یی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم. من در این تاریکی ریشه ها را دیدم و برای بته ی نورس مرگ آب را معنی کردم. ******************************************************** تقدیم به یه دوست که خیلی می خوامش از غزل به نگار پس حتما تعداد بیشتری از خدا درخواست کنند خدا هم بیشتر توجه می کنه... نه؟؟ لطفا برای من دعا کنید موضوع سر رفتن و نرفتنه ... نتیجه که قطعی شد بهتون همه چیز رو می گم. فقط تو رو خدا برای من دعا کنید. ممنون می شم از تون خیلی خیلی ممنون یا اباصالح المهدی به امید نظری از سویش در کعبه جان محرم این درد شوی ور همچو زنان در بن این بحر محیط آبستن آن نظر شوی مرد شوی **عطار** دل رفت و ز آتش طرب دود ندید جان شد ز جهان و از جهان سود ندید چشمی که همه جهان بدان می دیدم پر خون شد و روی هیچ بهبود ندید **عطار** بی گمان برترین بی نیازی ها عقل است و بزرگترین بینوایی حماقت است. **امام علی علیه السلام** بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است. **سهراب** عده ای دائما می نالند که گل سرخ خار دارد.ما باید شاد باشیم خارها گل دارند. **آلقوس کار** عشق نردبان طلایی است که قلب از آسمان صعود می کند. **گایبل** خوشبختی وظیفه نیست ولی نتیجه ی انجام وظیفه است. **ارنست ناروت** اعتماد به نفس باعث می شود که حتی پیش از آغاز مسابقه پیروز شوی. **مارکوس گریوی** هیچ چیز مثل احسان انسان را سیرر نمی کند. **گوته** زن شکایت به خدمت آن حضرت برد و خالد مورد بازخواست قرار گرفت. خالد عرض کد یا رسول الله! شما همه جا حکم به قصاص می فرمائید. الحال هم بفرمایی زن بیاید و قصاص خود را از من بگیرد!!! حضرت تبسم کرد و چون خالد توبه کرد او را بخشید. به آشنا و غریبه من خیلی وقته که آپ نکردم. حالا هم که دارم آپ می کنم.... برای التماس دعا برای یه مریضه که برام خیلی خیلی عزیزه... ازتون خواهش می کنم.... دعا کنید. * * غزل * * هیتلر پاسخ داد:(( خیر . در آن صورت باید دوباره آن ها را به وجود آورد. داشتن دشمن خیالی قابل لمس ونه صرفا دشمن خیالی .. ضروری است .)) باز هم خدا هست... ساقیا سایه ابرست وبهار و لب جوی من نگویم چه کن از اهل دلی خود تو بگو بوی یکرنگی از این قوم نیاید برخیز دلق آلوده ی صوفی به می ناب بشوی سفله طبع ست جهان بر کرمش تکیه مکن ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی گوش بگشای که بلبل به فغان می گوید خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی یک نصیحت کنمت بشنو صد گنج ببر از ره عیش درآ و ره عیب مپوی شکر آن را که دگر بار رسیدی به بهار بیخ نیکی بنشان و بر تحقیق بجوی پیشتر زانکه شوی خاک در میکد ه ها یکدو روزی بسراند ره میخانه بپوی گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی **حافظ**
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


